۱.۱
منظور از جمهوری اسلامی، رژیم در صورت واقعاً موجود و فعلی آن است، نه صرفاً یک نام یا عنوان حقوقی. منظور رژیمی است که در آن ولایت فقیه بالاتر از ارادهی مردم قرار دارد؛ انتخابات آزاد وجود ندارد و رقابت سیاسی از مسیر نظارت استصوابی شورای نگهبان محدود میشود؛ سپاه پاسداران در سیاست، اقتصاد، امنیت، رسانه، سیاست منطقهای و سرکوب داخلی نقش تعیینکننده دارد؛ آزادی بیان، آزادی احزاب، آزادی سبک زندگی، حقوق زنان، حقوق اقلیتها، آزادی دینی و بیدینی و حقوق اجتماعی بهطور ساختاری سرکوب میشود؛ و مردم امکان واقعی، آزاد، امن و مؤثر برای تغییر قدرت ندارند.
۱.۲
دشمن اول بودن جمهوری اسلامی یک حکم ذاتی و ابدی دربارهی یک نام نیست؛ یک داوری سیاسی دربارهی ساختار فعلی قدرت است. من نمیگویم هر چیزی که نام «جمهوری اسلامی» داشته باشد، در هر شرایط فرضی و تا ابد دشمن اول ایران است. سخن من دربارهی رژیم واقعاً موجود است: رژیمی با ولایت فقیه، نظارت استصوابی، سپاه مسلط، سرکوب گسترده، ایدئولوژی رسمی، بحرانسازی منطقهای و نفی حاکمیت ملت.
۱.۳
اگر در آیندهی فرضی، این شرایط بهطور معنادار تغییر کند، موضوع استدلال نیز تغییر خواهد کرد. برای مثال، اگر ولایت فقیه حذف شود، انتخابات آزاد و رقابتی شود، شورای نگهبان حق حذف شهروندان و نیروهای سیاسی را نداشته باشد، سپاه از سیاست و اقتصاد و رسانه و سرکوب کنار برود، حقوق بنیادین شهروندان تضمین شود، قدرت واقعاً قابل جابهجایی باشد و آنچه امروز جمهوری اسلامی نامیده میشود فقط مانند یک حزب در رقابت سیاسی آزاد شرکت کند، دیگر با همان پدیدهای روبهرو نیستیم که اکنون دربارهاش سخن میگوییم.
۱.۴ — نتیجهی این بخش
بر بنای گزارههای ۱.۱ تا ۱.۳، دشمن اول بودن جمهوری اسلامی وابسته به ساختار فعلی آن است نه صرف نام آن.
۱.۵ — صورت دقیقتر گزارهی نخست
جمهوری اسلامیِ واقعاً موجود، بهدلیل ساختار فعلی قدرت و عملکرد تاریخیاش، مهمترین مانع بالفعل آزادی، عدالت، حقوق برابر و سعادت ایرانیان است و به همین معنا دشمن اول ایران و ایرانیان است.